تاثیر خیابان بر طراحی شهری

تاثیر خیابان بر طراحی شهری خیابان ها مهمترین، حساسترین و بیشترین فضاهای عمومی یک شهر را تشکیل می دهند. اهمیت خیابان ها را از چند جهت میتوان بررسی نمود.

1-اختصاص درصد قابل ملاحظه ای از سطح شهرها به خیابان

به طور کلی امروزه تقریبا در تمام شهرهای دنیا به خاطر وارد شدن اتومبیل در زندگی انسان و وابستگی بی چون و چرای زندگی انسان در شهرها به ماشین، سطح نسبتا زیادی از اراضی شهرها به خیابان اختصاص داده شده است تا جائیکه در بعضی از شهرهای کشورهای غربی تا حدود 80% از اراضی شهری به نحوی در اختیار اتومبیل قرار گرفته است(نظیر خیابان ها، اتوبان ها، پارکینگ ها و…).

2-خیابان به عنوان عنصر اصلی فرم شهر

خیابان ها چارچوب، بدنه و ساختار اصلی فرم هر شهر را تشکیل می دهند.به عبارت دیگر یکی از عوامل عمده تعیین کننده فرم هر شهر شبکه خیابان های آن شهر است. بدیهی است که هر شبکه خصوصیات خاص خود را داشته و از امتیازات و محدودیت های ویژه ای برخوردار است.بر این اساس هویت، شناسایی و مقایسه فرم شهرها می تواند در وهله اول از طریق شبکه خیابان های آنها انجام پذیرد.

3-خیابان ها محل اتصال و ارتباط فضاها و فعالیت های شهری به یکدیگر

خیابان ها در حقیقت فضاهای عمومی شهرها هستند که با ایجاد ارتباط بین بخش ها و فعالیت های مختلف یک شهر همانند شریان ها در بدن، آن را زنده و پویا نگه می دارند.

4-خیابان ها به عنوان نماد فرهنگی

در زندگی شهری امروز خیابان ها نه تنها محل اتصال و ارتباط فضاها و فعالیت های شهری به یکدیگرند، بلکه مظهر و آیینه زندگی هر شهر نیز به حساب می آیند.بر هیمن اساس باید انتظار داشت که در فرهنگ های مختلف، خیابان ها به صورت های گوناگون و متنوعی تبلور پیدا کنند.

نمونه واقعی زندگی ساکنین یک شهر اعم از فعالیت های عمومی و خصوصی در خیابان های آن وجود دارد.همین فعالیت است که همراه با هر چیز دیگری که نمایانگر ارزشهای ساکنین شهر باشد سرانجام در کالبد شهر انعکاس پیدا خواهد کرد.با این دید خیابان وسیله بسیار موثری برای انتقال اطلاعات است.

5-خیابان مهمترین وسیله و ابزار طراحی شهری

بزرگترین مشکل حرفه طراحی شهری امروز در همه جای دنیای آزاد فقدان وسایل موثر و کافی جهت انجام دخالت های لازم در بافت شهر، ایجاد کنترل و یا هدایت آن و به وجود آوردن امکان پیاده کردن ایده های جدید بوده است.با توجه به آنچه گفته شد خیابان ها مهمترین و موثرترین فضاهای عمومی هر شهری به حساب می آیند که در مالکیت عموم بوده و بنابراین مناسبترین امکانات را در اختیار طراح شهری قرار می دهند تا از این طریق بخش اعظم فضاهای عمومی شهر که در ضمن اسکلت کلی شهر را نیز تشکیل می دهند سامان بخشیده است و نهایتا به ایجاد نظم و هویتی مناسب برای کل شهر بیانجامد.

مسئله خیابان و چگونگی استفاده صحیح و موثر از آن

اخیرا در همه جا مورد بحث جدی قرار گرفته است.با وجود اینکه در کشور ما به دلیل بیگانه بودن پدیده خیابان با فرهنگ بومی بررسی علمی مساله به مراتب با اهمیت تر به نظر می رسد، اما متاسفانه تا کنون مطالعه ای به صورت یک تحقیق جدی و سیستماتیک در این زمینه انجام نگرفته است.

استفاده از خیابان همیشه و در همه جا صحنه تضادها، برخوردها و رقابت ها بوده است.گروههای مختلف استفاده کننده همیشه در منترل و استفاده از فضاهای محدود خیابان ها به شدت بر یکدیگر سبقت گرفته و در غیاب قانون مناسب جهت کنترل و نظارت در استفاده از فضا، طبیعتا ضعیف ترین گروه ها که همان عابرپیاده به خصوص خردسالان، سالخوردگان و معلولین باشند بازندگان یک چنین مسابقه ای خواهند بود.

پدیده خیابان حداقل به صورت کنونی خود، همانند و همزمان با اتومبیل از غرب وارد فرهنگ ما شده و طراحان و برنامه ریزان ما نقش چندانی در تنظیم و طراحی این فضاها به خصوص در رابطه با خصوصیات فرهنگی و نیازهای اجتماعی، اقتصادی ما نداشته و صرفا به پیاده کردن الگوهای خارجی پرداخته اند.

حاصل امر این شده که فضاها و فرم های ایجاد شده با نیازها و خصوصیات(الگوهای رفتاری) جامعه ما انطباق نداشته و در نتیجه خیابان ها به محل هایی ناامن، زشت، خطرناک، ناسالم، غیرانسانی، شلوغ، پر سروصدا و پر دغدغه تبدیل گشته و در بسیاری از نقاط مساله حالت بحرانی پیدا کند.

عوامل متعددی را میتوان به صورت فرضیه در بیان علل به وجود آمدن این بحران مطرح کرد:

1-علت اصلی بروز مشکلات فوق عدم انطباق کمیت فضاهای موجود در خیابان ها با نیازها است.به این ترتیب که میزان فضای خیابان ها به خصوص در بخش های مرکزی شهرها مقداری ثابت و محدود بوده، در حالیکه نیازهای استفاده کنندگان از این فضاها چه از لحاظ کمی و چه کیفی دائما در حال افزایش بوده است.

2- فرضیه دیگر این است که به مرور زمان تغییر و تحولاتی در تعریف، معنی و طرز استفاده از خیابان پدید آمده است و ناهنجاری های کنونی ناشی از عدم انطباق کامل فرم و فضاهای خیابان ها با آن تغییر و تحولات است.در بسیاری از شهرها فضاهایی که سالها قبل از به وجود آمدن اتومبیل مورد استفاده پیاده قرار می گرفته، اینک مملو از اتومبیل شده و به عنوان خیابان به مفهوم امروزی مورد استفاده قرار می گیرند.به عبارت دیگر عملکرد فضا تغییر یافته بدون اینکه در فرم آن تغییری حاصل شده باشد.

3-فرضیه سوم اصولا تضاد غیر قابل انکار بین ماشین و انسان را مطرح می سازد و اینکه همزیستی بین این دو در یک فضای واحد مشترک غیر ممکن است.نیاز ماشین، سرعت، سهولت و کارایی است که در خیابان های پهن، صاف و بدون مانع بیشتر حاصل می شود، در حالی که انسان نیاز به فضاهای کوچک، انسانی، متنوع و پیچیده دارد تا با علاقه، حوصله، آرامش و کنجکاوی به تجربه و اکتشاف آنها بپردازد.آنچه برای عابرپیاده ایده آل است برای راننده نامطلوب و خطرناک است و بالعکس.

4-فرضیه آخر این است که تضادها، تنگناها و بحرانهای موجود در استفاده از فضاهای خیابان ها(به خصوص در مورد عابرپیاده) در درجه اول ناشی از عدم تطبیق فضاهای موجود با الگوهای رفتاری گروه های مختلف استفاده کننده است.به عبارت دیگر در طراحی و شکل دهی فضاهای خیابان ها الگوهای رفتاری استفاده کنندگان که در حقیقت معرف فرهنگ جامعه است مورد توجه قرار نگرفته است وبه همین دلیل است که بین فضاهای موجود و نحوه استفاده از این فضاها تعارض اساسی وجود دارد.بر اساس فرضیه فوق و با استفاده از فنون و ابزار طراحی شهری و شناخت صحیح الگوهای رفتاری گروه های مختلف در فضاهای خیابان ها را میتوان به راه حلهای خاصی مطابق با فرهنگ و مقتضیات جامعه دست یافت و مسایل و بحرانهای موجود را تا حدود قابل ملاحظه ای رفع نمود.

دیدگاه خود را بنویسید

ایمیل شما منتشر نخواهد شد. موارد ضروری ستاره زده شده اند *